امتحانهام امروز تموم شد البته دو تا بیشتر نبود ... یکیشو خوب دادم و امتحان امروز رو تقریبا سفید دادم ... در حالی که یه هفته از ساعت 8 صبح تا 3 شب من برای این امتحان درس خوندم .... بیش از حد مسلط بودم و بلد بودم اما سر جلسه اصلا نمیتونستم هیچی بنویسم ... سوالا رو بلد بودم اما اصلا دستم روی کاغذ نمینوشت بعدشم واسه یه امتحان ریاضی مهندسی مثل بینش اسلامی 8 تا سوال 2 قسمتی داده بود که من فقط دو تا سوالشو حل کردم ... وقت امتحان تا 6 بود من از 5:30 داشتم گریه میکردم ، گریه بلند انقدر اشک ریختم که نفسم در نمیومد ... من هیچ وقت نمره برام مهم نبوده تا حالا یادم نمیاد که واسه درسی یا نمره ایی ناراحت شه باشم یا غصه خورده باشم .... اما واسه این درس خیلی زحمت کشیده بودم .... برای اینکه صدام در نیاد دستمو گاز گرفته بودم که تمامش کبود شده .... اون دو تا سوالی هم که حل کردم سوالای سختی بودن که تقریبا کسی حلشون نکرده اما من تا همونا رو حل کردم دیدم دیگه برای 6 تا سوال وقتی ندارم ... خلاصه خیلی غصه خوردم ...
احتمالا فردا مامانم اینا میان شمال ....
بعدا میام مفصل از اوضاعم مینویسم .... برم که دوستام اینجان ....

