صدرا میگه تو همونی نیستی که نسبت به موسوی حس خوبی نداشتی ؟! باید بگم آره صدرا جان من همونم که روزهای اول به چند دلیل حس خوبی نسبت به میرحسین نداشتم که یکیش دل دل کردن و بیام یا نیام هایش بود ... اما کم کم شروع کردم به سنجیدن ... خوندن ...انتخاب کردن ... بحث کردن ... اما از همون اول میدونستم رای من دکتر دوست نداشتنی نبود ... تصمیمو که گرفتم شروع کردم قانع کردن اطرافیانم توی دانشگاه ... همین مهربون کلی منو حرص داد اما آخر سر روز رای گیری به موسوی رای داد که به گفته خودش رای ها یکدست بشه و به نتیجه برسه ...
آره صدرا جان اول تردید داشتم ... اما الان ندارم ... میدونم همه این آشوبها جنگ قدرت بین دو گروهه و آخرش چیزی گیر من و تو نمیاد اما خوشحالم کسی که بهش رای دادم حداقلش اینه که پشت مردمو خالی نکرده ... خوشحالم که رای دادم که به نشونه رای دادنم میتونم اعتراض کنم ... فقط امیدوارم به جای خوبی ختم بشه که این کور سوی امیدم نا امید نشه ...
حرف برای زدن زیاد دارم اما هم مهمون دارم و هم امتحان و هم چند روزه دلشوره خیلی عجیبی ... راستی بلاخره کولر وصل شد و از گرما نجات پیدا کردیم ...
برم به زندگیم برسم ...
نمیدونم چرا انقدر آشفته و نگرانم ... شاید نگران اون دو تا داداش وروجکم که از دیروز برگشتن تهران و مامان هم نیست که مراقبشون باشه ...
فقط میدونم که نگران امتحان نیستم با وجود اینکه هیچی بلد نیستم ... اصلا حس درس خوندن هم ندارم ... فکرم درگیره ...

